
بیانیه اخیر، شاید درخشانترین و امیدبخشترین بیانیه ایشان است. در آن عمق شناخت ایران و نسبت آن با آبراهه فارس موج میزند و یقین را جاری میکند در قلوب، نه چون یک شعر بلکه یک خبر مبرهن! چرا؟
پیام دربر دارنده نکات اساسی استقامت اصیل با انگیزه آسمانی برای حیات ایرانی خلیجفارس است نکات ژرف پیام پارهای اینهاست:
۱.خلیجفارس بخشی از هویت و تمدن مان را تشکیل میدهد
۲.خلیجفارس آبراهه اتصال ملتهاست
۳.اتصال مسیر حیاتی و منحصر بهفرد اقتصاد جهانی از طریق تنگه هرمز و دریای عمان است
۴.همواره محل طمع سلطه جویان و زورگویان بوده است
۵.خلیجفارس محل جانفشانیهای ایرانیها در راه استقلال این آبراهه برابر دستاندازیهای متجاوزان خارجی و بریدن دست تجاوزکارشان مخسوب میشود
۶. سند صحت این اخبار و سخنان استقامت ایران در خلیجفارس علیه پرتقالیها و هلندیها انگلیسیهاست
۷.نقطه عطف استقامت و پیروزی ایران با انقلاب اسلامی رقم خورد
۸. مردم ایران در جمهوری اسلامی درس مقاومت و سلحشوری معجزهآسا به کشورهایی دادند که دولتهایشان، سالهای متمادی در برابر تجاوزکاران ذلتپذیر و تسلیم ظاهر شدند. همه این شقوق با کانون وجود هویتی و تمدنی آبراهه پارس ربط دارد و مایلم همین نکته را تبیین کنم.
لحن خردمندانه و واقعگرایانه پیام به همسایگان اثبات میکند که اجنبی نه امنیت بلکه ضدامنیت برای مردم کشورهای همسایه به ارمغان آورد و امروز پابرجا کردن و تثبیت پیروزی ایران، نظم نو و تغییر منطقهای و جهانی را ضدسلطهگری نوید خواهد داد.
نگاه به خلیجفارس با چشم تیزبین هویتی و تمدتی شایسته یک ولی فقیه ژرفبین است. چرا خلیجفارس برای ما صرفا یک آبراهه مادی و فقط دارای منافع اقتصادی منحصر بهفرد نیست؟
باید پژوهشگری بسیار دانا و خردمند و مطلع و دارای دانش هستیشناسی و انسانشناسی و بنیه درک و علم تاریخی و اطلاعات تمدنی درخصوص زندگی ایرانی بود تا رابطه حیات و نسبت وجودی ایران و خلیجفارس را فراتر از یک جغرافیا و امر زمینشناختی درک کرد و وجودشناسی ایرانی را در این ارتباط کشف نمود.
پیش از شیوع کرونا و پاندومی کووید ۱۹ و گرفتار شدن ایران در این توطئه که مقدمه سلسله ماجرایی بود در مسیر طرح اساسی و طولانیمدت شیطانی برای تغییرات جهانی و حل مسأله و در حقیقت محو مقاومت، از فلسطین تا ایران و محو موانع تغییر دلخواه طاغوت، (که جنگ آمریکا و اسرائیل با غزه و ایران یکی از اینپروژههای نابودی تغییر اصیل به سود تغییر جهانی استکباری است)، من مشغول یکپژوهش درباره خلیجفارس و بنادر آن و در وهله اول بوشهر بودم، ابتلای من به کرونا در همان آغاز سرایت آن در ایران، در اسفندماه و مصائب آن زمان و فوت پدر و مادر همسرم، کار را در آخرین مرحلهاش وانهاد.
آن پژوهش منتشر نشد اما امروز به سبب آن کار تخقیقی اشرافم به ماجرای آبراهه پارس، وهمآلود نیست و بسیاری از سیماهای تجاوز و طرح ادامهدار آمریکا که به نظرم در چارچوب همان طرح تغییر شیطانی علیه تغییرات الهی و ضداستکباری و استقلالطلبانه رخ میدهد، برای نگارنده قابل پیشبینی بود و ضرورت مقاومت و بیمعنایی مذاکره قطعی است. آنچه مانع پیروزی اهداف فرعونی یهودسالارانه سرمایه جهانی میشود، تنها اتحاد مردم ایران، تابآوری و ایستادگی طولانی است. تغییر نهایی تنها با ظهور موعود موجود (عج) و عصر عدل جهانی که به معنای غلبه کامل تحولات و تغییرات حق بر باطل معنا خواهد بود، حل نهایی و نفی مطامع استکبار و ظلم طاغوت انجام خود را مییابد و درنتیجه در تمام دوران تداوم جهاد ما باید در خلیجفارس در حال آمادهباش و تقویت نیروی مدیریت خود چه نظامی و چه اقتصادی و سیاسی باشیم و البته با غلبه در هر مقطع، امکان تنفسگاه زیست اسلامی _ ایرانی را تخقق بخشیم.
وجود ایران و خلیجفارس و آمیختگی هویت ایرانی و خلیجفارس چگونه پیوستگی دارند؟ این پیوستگی ریشههایی دارد که در دهه 70 با نظریه «این آن دیگر» درخصوص آن استدلال کردم.
حیات ایران، از آغاز به سبب مشیت الهی و تحقق روح ایرانی در رخداد تاریخی و حیات تاریخی آن، وجودی: پلگونه بوده است. پلی بین زمین و آسمان، پلی که براساس و پایه استعداد ذاتی در تشنگی برای کشف حقیقت ناب ساخته شده و پدیدار شده و این عطش برای دانش حقشناختی ولو اگر در دورترین ستاره باشد همان نکته اصلی شناخت قوم سلمان فارسی است که حضرت رسول خاتم و اعظم پروردگار یکتا، صلواتالله علیه و آله و سلم چونکلید ایرانشناسی به آن اشاره کرده است. این جهان پلگونه شباهتی فراوانی به انسان پلگونه میبرد. و هسته این هویت، همانا عقل و عشق است. بیهوده نیست در فرهنگ باستانی و خداینامکها، ستایش خداوند با خرد آغاز میشود و خرد جایگاه بیبدیل دارد و شاهنامه شیعی تاریخ باستان، شاهنامه فردوسی با ستایش خرد آغاز میشود و حماسه هستی ایرانی با ستایش خدای خردآفرین درآمیخته است. تشریح این نظریهام : «این آن دیگر» مجال کتابی میطلبد. در هستی دنیایی هم نقش پلگونه ایران، هویتی مستحکم است که هستی آن با تقدیر ارتباط با ملل وکنش ارتباطی قوی با اقوام مرتبط است . خود ایران آینه اتحاد وضعیت جغرافیایی، قومی، دینی و فرهنگی، اقتصادی و سیاسب متکثر است بر حول هسته ای پایدار . درک موضوع هضم روحی عالیترین یافتههای تمدنی هر عصر و رشد خلاق و هویتمند آن در خدمت هستی پلگونه ایرانی و قوی شدن با این قدرت بلع نور، در شناخت ایران امری اساسی است . این ضرورت وجودی، هویتی صلحجو برای ایرانیان آفرید و در عین حال هویتی با هسته سخت مقاکمت و دفاع که مطلقا اجازه محو و تحریف وجود و استقلال ایران را به اجنبی نمیدهد . این به معنای عدم شکستهای بزرگ نیست، بلکه به معنای کجود قدرت مقاومت عاشورایی است تا بعد از هر شکست از شیاطین پیروزی بسازد و تا شکست تدریحی یا دفعی دشمن از پا ننشیند و هرگز اصالت خود را فدای مطامع و ذلت نکند . آن جا که دشمن مقاومت ناپذیر بود، در اوج غلبه و سلطه ی مهاجم، او بلعیده و تحت تصرف ایران در آمد .ولو این امر قرنها طول کشید، نتوانستند ایران را نابود کنند . ایران در زبان، فرهنگ، حقیقت وجودی مقاوم، هویت خود را حفظ کرد .
ریشه این مقاومت باید درک شود .در ایران نماد آب و نور دو نماد هویتی حیات پاکی آسمانی و اهورایی و عقل در موجودیت ایرانی است . این ریشه هستی ایرانی است . برای همین حکمرانی در فرهنگ باستانی یا دارای فره ایزدی است و یا دنباله حکومت اهریمن و شیطان در زمین است که باید با آن تا پای جان برای سرنگونیش مبارزه و برابرش استقامت کرد . .
نقش آناهیتا، نماد زایش و مادر _ آب ایرانی اسطوره ای نیست که ریشه ایران باشد و چنان که شرقشناسی استعماری میگوید و روشنفکری ترا ریخته تکرار میکند، هستی فاطمی از آن زاده شده باشد . بلکه بر عکس وجود مادرانه و باران گونه و آبی و پل گونه بین آسمان و زمین و اهورایی و حورای انسیه وار حضرت زهرا سلام الله علیها، از حضرت آدم تا نوح، تا ابراهیم و.... اجمالا شناخته شده بود . و در ظهور اسلام محمدی صلوات الله علیه و آله و سلم تجسد زمینی یافت . پس اسطورهها چه بسا، تغییر حقایق وحیانی آفرینش بر اثر گم شدن سر رشته وحیانی آنان در مرور ایام بوده اند. و در قوم و دین ایرانی معارف نوری را که ریشه اسطوره ای دارد باید چنین فهم کرد . این سخن به معنای آن است که مهاجرت آریاییها و جدال با دیوان و بت پرستان و سرزمین پای دماوند و حرکت تا استقرار در دامنه زاگرس و تشکیل دولت مادی و ادامه حرکت تا سواحل آبراهه ای که با تصرفش ابراهه پارس نام گرفت و در امپراتوری هخامنشی شکفت، کشش درونی به این آبراهه تا امروز با هستی پلگونه ایرانی پیوند ماهوی داشته ایت و تمدن ایرانی در اینجا تصادفا به شکوفایی نرسید . خلیجفارس، محل شکوفایی روح ایرانی است. زیرا وضعیت پلگونه آن بین شرق و غرب، موقعیت ارتباطی آن برای پیوند با ملل گوناگون و روح آبی این آبراهه بسیار با وجود ایرانی و ایمان باستانی و شیعی ایرانی همگن است ایران برای آنچنبن عاشقانه و خرد ورزانه شیعه شد که در آن اصالت ابدی دین حقیقی و بدون تخریف و کامل یافت . گویی خلیجفارس عصاره روح ایرانی و آینه آن و جمع هستی دنیوی و اخروی و جسمی و روحی ایران است . و البته همه مزایای اقتصادی و نظامی آن برای هستی داشتن در مرکز جهان و تمدنها و جذب عالی ترین دستاوردهای تمدنی و هضم آن در وجود یکتاپرستانه خود، منضم به این موقعیت تمدنی است و در تحقق این یگانگی و پیوند هویت و نقش تمدنی ایران و خلیجفارس جای مهمی دارد .
مهم نیست که در تاریخ ایران، در دوران شکست و فترت دولتهای جائر، به هویت ایران و اینپیوند وجودی و هویتی و تمدنی آبراهه پارس و ایران صدمه وارد شد، اما به سبب وجودی بودن این پیوند مدام حیات آن در برهههای حیاتی تجدید شد و نوزایی آن رخ داد و هرگز نه هویت و تمدن ایرانی و نه خلبج فارس با همه توطئهها نابود نشدند و پیوند شان محو نگشت و حتی استعمار پرتعال و اسپانیا و هلند و فرانسه و انگلیس و امپریالیسم آمریکا که تا امروز دست از محو این پیوند نکشیده، نتوانستند حقیقت درونی و روحی باطن این پیوند و عینیت مادی و تاریخی آن را نفی کنند . در دوره اسلامی اتفاق بزرگ در پیوند خلبج فارس و ایران رخ داد و روحانی ابن ماجد السعدی، دریانورد بزرگ روایت دیگری را به روایان خلیجفارس افرود که مفصلا در باره ان و توبه ابن ماجد سخن خواهم گفت .
این وجود ایرانی هویت باستانی اهورایی، با اسلام دچار کمال شکوهمندی شد که با ظهور اسلام اهل البیتی رخ داد .هویت ایرانی- اسلامی را با ظهور اسلام شیعی علی علیه السلام در زمان رسوالله ص عمیقا در برابر هویت اهریمنی انیرانی، هویتهای غاصبانه و ضد ایرانی خلافت و خلافت شیطانی و عفریتی اموی و عباسی باید درست شناخت . دلیل عشق قلبی ایرانی به اسلام ناب اهل البیت علیهم السلام را در هویت فاطمی و نقش نمادین و واقعی آب و نور و دلدادگی به تشیع دوازده امامی و امام رضا علیه السلام باید درک کرد . و این هویت را در این تحول تمدنی در پیوند بین خلیجفارس و ارتباط ایران و ملل مسلمان و نقش خلیجفارس در پیوند اسلام با جهان با دو سویه، ظلم استعماری اسلام ستیز و نشر جهانی عدل و ظهور عصر جهانی و وعده ظهور دین حق و فتح مبین امام زمان عج ولو با اکراه وحشیانه کفر، عمق هویتی و تمدنی جهان صلح و عدل آتی را معنا میکند. این است ژرفای پیام عحیب و سرشار از دانایی رهبر بزرگوار سید مجتبی حسینی خامنه ای که به تفصیل در باره آن با جزئیات نقش ابراهه خلبج فارس در هویت و تمدن ایرانی و رخدادهای تاریخی باید سخن گفت و سخن خواهم گفت زیرا نشر آن در واقع نشر رهبرد اصلی آینده ایران جهانی و قدرت ما و تغییر الهی جهان و آرمان ما و تفاوتش با تغییر استکباری و شیطانی است .